غزل شماره ۳۲۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۲۰

۳۴ بازديد


ديشب به سيل اشك ره خواب مي‌زدم
نقشي به ياد خط تو بر آب مي‌زدم
ابروي يار در نظر و خرقه سوخته
جامي به ياد گوشه محراب مي‌زدم
هر مرغ فكر كز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره تو به مضراب مي‌زدم
روي نگار در نظرم جلوه مي‌نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب مي‌زدم
چشمم به روي ساقي و گوشم به قول چنگ
فالي به چشم و گوش در اين باب مي‌زدم
نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم
بر كارگاه ديده بي‌خواب مي‌زدم
ساقي به صوت اين غزلم كاسه مي‌گرفت
مي‌گفتم اين سرود و مي ناب مي‌زدم
خوش بود وقت حافظ و فال مراد و كام
بر نام عمر و دولت احباب مي‌زدم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد