غزل شماره ۳۳۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۳۱

۳۵ بازديد


به تيغم گر كشد دستش نگيرم
وگر تيرم زند منت پذيرم
كمان ابرويت را گو بزن تير
كه پيش دست و بازويت بميرم
غم گيتي گر از پايم درآرد
بجز ساغر كه باشد دستگيرم
برآي اي آفتاب صبح اميد
كه در دست شب هجران اسيرم
به فريادم رس اي پير خرابات
به يك جرعه جوانم كن كه پيرم
به گيسوي تو خوردم دوش سوگند
كه من از پاي تو سر بر نگيرم
بسوز اين خرقه تقوا تو حافظ
كه گر آتش شوم در وي نگيرم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد