غزل شماره ۳۴۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۴۵

۳۶ بازديد


بي تو اي سرو روان با گل و گلشن چه كنم
زلف سنبل چه كشم عارض سوسن چه كنم
آه كز طعنه بدخواه نديدم رويت
نيست چون آينه‌ام روي ز آهن چه كنم
برو اي ناصح و بر دردكشان خرده مگير
كارفرماي قدر مي‌كند اين من چه كنم
برق غيرت چو چنين مي‌جهد از مكمن غيب
تو بفرما كه من سوخته خرمن چه كنم
شاه تركان چو پسنديد و به چاهم انداخت
دستگير ار نشود لطف تهمتن چه كنم
مددي گر به چراغي نكند آتش طور
چاره تيره شب وادي ايمن چه كنم
حافظا خلد برين خانه موروث من است
اندر اين منزل ويرانه نشيمن چه كنم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد