غزل شماره ۳۵۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۵۰

۳۲ بازديد


به عزم توبه سحر گفتم استخاره كنم
بهار توبه شكن مي‌رسد چه چاره كنم
سخن درست بگويم نمي‌توانم ديد
كه مي خورند حريفان و من نظاره كنم
چو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاه
پياله گيرم و از شوق جامه پاره كنم
به دور لاله دماغ مرا علاج كنيد
گر از ميانه بزم طرب كناره كنم
ز روي دوست مرا چون گل مراد شكفت
حواله سر دشمن به سنگ خاره كنم
گداي ميكده‌ام ليك وقت مستي بين
كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم
مرا كه نيست ره و رسم لقمه پرهيزي
چرا ملامت رند شرابخواره كنم
به تخت گل بنشانم بتي چو سلطاني
ز سنبل و سمنش ساز طوق و ياره كنم
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ
به بانگ بربط و ني رازش آشكاره كنم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد