غزل شماره ۳۹۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۹۲

۳۲ بازديد


داني كه چيست دولت ديدار يار ديدن
در كوي او گدايي بر خسروي گزيدن
از جان طمع بريدن آسان بود وليكن
از دوستان جاني مشكل توان بريدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نيك نامي پيراهني دريدن
گه چون نسيم با گل راز نهفته گفتن
گه سر عشقبازي از بلبلان شنيدن
بوسيدن لب يار اول ز دست مگذار
كآخر ملول گردي از دست و لب گزيدن
فرصت شمار صحبت كز اين دوراهه منزل
چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن
گويي برفت حافظ از ياد شاه يحيي
يا رب به يادش آور درويش پروريدن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد