غزل شماره ۳۹۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۹۴

۳۱ بازديد


اي روي ماه منظر تو نوبهار حسن
خال و خط تو مركز حسن و مدار حسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
در زلف بي‌قرار تو پيدا قرار حسن
ماهي نتافت همچو تو از برج نيكويي
سروي نخاست چون قدت از جويبار حسن
خرم شد از ملاحت تو عهد دلبري
فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن
از دام زلف و دانه خال تو در جهان
يك مرغ دل نماند نگشته شكار حسن
دايم به لطف دايه طبع از ميان جان
مي‌پرورد به ناز تو را در كنار حسن
گرد لبت بنفشه از آن تازه و تر است
كآب حيات مي‌خورد از جويبار حسن
حافظ طمع بريد كه بيند نظير تو
ديار نيست جز رخت اندر ديار حسن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد