غزل شماره ۴۰۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۰۹

۳۷ بازديد


اي خونبهاي نافه چين خاك راه تو
خورشيد سايه پرور طرف كلاه تو
نرگس كرشمه مي‌برد از حد برون خرام
اي من فداي شيوه چشم سياه تو
خونم بخور كه هيچ ملك با چنان جمال
از دل نيايدش كه نويسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب تويي
زان شد كنار ديده و دل تكيه گاه تو
با هر ستاره‌اي سر و كار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
ياران همنشين همه از هم جدا شدند
ماييم و آستانه دولت پناه تو
حافظ طمع مبر ز عنايت كه عاقبت
آتش زند به خرمن غم دود آه تو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد