غزل شماره ۴۱۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۱۸

۳۷ بازديد


گر تيغ بارد در كوي آن ماه
گردن نهاديم الحكم لله
آيين تقوا ما نيز دانيم
ليكن چه چاره با بخت گمراه
ما شيخ و واعظ كمتر شناسيم
يا جام باده يا قصه كوتاه
من رند و عاشق در موسم گل
آن گاه توبه استغفرالله
مهر تو عكسي بر ما نيفكند
آيينه رويا آه از دلت آه
الصبر مر و العمر فان
يا ليت شعري حتام القاه
حافظ چه نالي گر وصل خواهي
خون بايدت خورد در گاه و بي‌گاه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد