غزل شماره ۴۳۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۳۰

۳۷ بازديد


به صوت بلبل و قمري اگر ننوشي مي
علاج كي كنمت آخرالدواء الكي
ذخيره‌اي بنه از رنگ و بوي فصل بهار
كه مي‌رسند ز پي رهزنان بهمن و دي
چو گل نقاب برافكند و مرغ زد هوهو
منه ز دست پياله چه مي‌كني هي هي
شكوه سلطنت و حسن كي ثباتي داد
ز تخت جم سخني مانده است و افسر كي
خزينه داري ميراث خوارگان كفر است
به قول مطرب و ساقي به فتوي دف و ني
زمانه هيچ نبخشد كه بازنستاند
مجو ز سفله مروت كه شيئه لا شي
نوشته‌اند بر ايوان جنه الماوي
كه هر كه عشوه دنيي خريد واي به وي
سخا نماند سخن طي كنم شراب كجاست
بده به شادي روح و روان حاتم طي
بخيل بوي خدا نشنود بيا حافظ
پياله گير و كرم ورز و الضمان علي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد