غزل شماره ۴۳۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۳۴

۳۶ بازديد


اي دل مباش يك دم خالي ز عشق و مستي
وان گه برو كه رستي از نيستي و هستي
گر جان به تن ببيني مشغول كار او شو
هر قبله‌اي كه بيني بهتر ز خودپرستي
با ضعف و ناتواني همچون نسيم خوش باش
بيماري اندر اين ره بهتر ز تندرستي
در مذهب طريقت خامي نشان كفر است
آري طريق دولت چالاكي است و چستي
تا فضل و عقل بيني بي‌معرفت نشيني
يك نكته‌ات بگويم خود را مبين كه رستي
در آستان جانان از آسمان مينديش
كز اوج سربلندي افتي به خاك پستي
خار ار چه جان بكاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخي مي در جنب ذوق مستي
صوفي پياله پيما حافظ قرابه پرهيز
اي كوته آستينان تا كي درازدستي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد