غزل شماره ۴۴۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۴۹

۳۴ بازديد


اي كه مهجوري عشاق روا مي‌داري
عاشقان را ز بر خويش جدا مي‌داري
تشنه باديه را هم به زلالي درياب
به اميدي كه در اين ره به خدا مي‌داري
دل ببردي و بحل كردمت اي جان ليكن
به از اين دار نگاهش كه مرا مي‌داري
ساغر ما كه حريفان دگر مي‌نوشند
ما تحمل نكنيم ار تو روا مي‌داري
اي مگس حضرت سيمرغ نه جولانگه توست
عرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري
تو به تقصير خود افتادي از اين در محروم
از كه مي‌نالي و فرياد چرا مي‌داري
حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند
سعي نابرده چه اميد عطا مي‌داري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد