غزل شماره ۴۶۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۶۲

۳۷ بازديد


يا مبسما يحاكي درجا من اللالي
يا رب چه درخور آمد گردش خط هلالي
حالي خيال وصلت خوش مي‌دهد فريبم
تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالي
مي ده كه گر چه گشتم نامه سياه عالم
نوميد كي توان بود از لطف لايزالي
ساقي بيار جامي و از خلوتم برون كش
تا در به در بگردم قلاش و لاابالي
از چار چيز مگذر گر عاقلي و زيرك
امن و شراب بي‌غش معشوق و جاي خالي
چون نيست نقش دوران در هيچ حال ثابت
حافظ مكن شكايت تا مي خوريم حالي
صافيست جام خاطر در دور آصف عهد
قم فاسقني رحيقا اصفي من الزلال
الملك قد تباهي من جده و جده
يا رب كه جاودان باد اين قدر و اين معالي
مسندفروز دولت كان شكوه و شوكت
برهان ملك و ملت بونصر بوالمعالي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد