غزل شماره ۴۶۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۶۵

۳۴ بازديد


رفتم به باغ صبحدمي تا چنم گلي
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلي
مسكين چو من به عشق گلي گشته مبتلا
و اندر چمن فكنده ز فرياد غلغلي
مي‌گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم
مي‌كردم اندر آن گل و بلبل تاملي
گل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق
آن را تفضلي نه و اين را تبدلي
چون كرد در دلم اثر آواز عندليب
گشتم چنان كه هيچ نماندم تحملي
بس گل شكفته مي‌شود اين باغ را ولي
كس بي بلاي خار نچيده‌ست از او گلي
حافظ مدار اميد فرج از مدار چرخ
دارد هزار عيب و ندارد تفضلي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد