غزل شماره ۴۷۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۷۸

۳۵ بازديد


نوش كن جام شراب يك مني
تا بدان بيخ غم از دل بركني
دل گشاده دار چون جام شراب
سر گرفته چند چون خم دني
چون ز جام بيخودي رطلي كشي
كم زني از خويشتن لاف مني
سنگسان شو در قدم ني همچو آب
جمله رنگ آميزي و تردامني
دل به مي دربند تا مردانه وار
گردن سالوس و تقوا بشكني
خيز و جهدي كن چو حافظ تا مگر
خويشتن در پاي معشوق افكني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد