قطعه شماره ۱۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

قطعه شماره ۱۴

۳۸ بازديد


دل منه بر دنيي و اسباب او
زانكه از وي كس وفاداري نديد
كس عسل بي‌نيش از اين دكان نخورد
كس رطب بي‌خار از اين بستان نچيد
هر به ايامي چراغي بر فروخت
چون تمام افروخت بادش دردميد
بي تكلف هر كه دل بر وي نهاد
چون بديدي خصم خود مي‌پروريد
شاه غازي خسرو گيتي‌ستان
آنكه از شمشير او خون مي‌چكيد
گه به يك حمله سپاهي مي‌شكست
گه به هويي قلبگاهي مي‌دريد
از نهيبش پنجه مي‌افكند شير
در بيابان نام او چون مي‌شنيد
سروران را بي‌سبب مي‌كرد حبس
گردنان را بي‌خطر سر مي‌بريد
عاقبت شيراز و تبريز و عراق
چون مسخر كرد وقتش در رسيد
آنكه روشن بد جهان‌بينش بدو
ميل در چشم جهان‌بينش كشيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد