قطعه شماره ۱۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

قطعه شماره ۱۵

۳۷ بازديد


بر سر بازار جانبازان منادي مي‌زنند
بشنويد اي ساكنان كوي رندي بشنويد
دختر رز چند روزي شد كه از ما گم شده‌ست
رفت تا گيرد سر خود، هان و هان حاضر شويد
جامه‌اي دارد ز لعل و نيمتاجي از حباب
عقل و دانش برد و شد تا ايمن از وي نغنويد
هر كه آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم
ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ در رويد
دختري شبگرد تند تلخ گلرنگ است و مست
گر بيابيدش به سوي خانهٔ حافظ بريد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد