شماره ۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۸

۳۲ بازديد


كارم ز دور چرخ به سامان نمي‌رسد
خون شد دلم ز درد، به درمان نمي‌رسد
با خاك ره ز روي مذلت برابرم
آب رخم همي‌رود و نان نمي‌رسد
پي‌پاره‌اي نمي‌كنم از هيچ استخوان
تا صدهزار زخم به دندان نمي‌رسد
سيرم ز جان خود به سر راستان ولي
بيچاره را چه چاره چو فرمان نمي‌رسد
از آرزوست گشته گر انبار غم دلم
آوخ كه آرزوي من ارزان نمي‌رسد
يعقوب را دو ديده ز حسرت سپيد گشت
وآوازه‌اي ز مصر به كنعان نمي‌رسد
از حشمت اهل جهل به كيوان رسيده‌اند
جز آه اهل فضل به كيوان نمي‌رسد
از دستبرد جور زمان اهل فضل را
اين غصه بس كه دست سوي جان نمي‌‎رسد
حافظ صبور باش كه در راه عاشقي
هر كس كه جان نداد به جانان نمي‌رسد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد