دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۹ ۳۴ بازديد
جانا تو را كه گفت كه احوال ما مپرس
بيگانه گرد و قصهٔ هيچ آشنا مپرس
ز آنجا كه لطف شامل و خلق كريم توست
جرم نكرده عفو كن و ماجرا مپرس
خواهي كه روشنت شود احوال سوز ما
از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس
من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعي
از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس
هيچ آگهي ز عالم درويشيش نبود
آن كس كه با تو گفت كه درويش را مپرس
از دلقپوش صومعه نقد طلب مجوي
يعني ز مفلسان سخن كيميا مپرس
در دفتر طبيب خرد باب عشق نيست
اي دل به درد خو كن و نام دوا مپرس
ما قصهٔ سكندر و دارا نخواندهايم
از ما به جز حكايت مهر و وفا مپرس
حافظ رسيد موسم گل معرفت مگوي
درياب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد