بخش ۸ - در مذمت كم آزاري و نكوهش آزار مسلمانان

۳۶ بازديد


ترك آزار كردن خواجه
دفتر كفر راست ديباجه
منكر آمد به پيش او معروف
شد به منكر عنان او مصروف
نفس محنت گريز راحت‌جوي
داردش در ره اباحت روي
گاه لافش ز مذهب تجريد
گه گزافش ز مشرب توحيد
از علامات عقل و دين عاري
مذهبش حصر در كم آزاري
ورد او از مباحيان كهن:
كس ميازار و هر چه خواهي كن!
نسبت خود كند به درويشان
دم زند از ارادت ايشان
هر كه درويش، از او بود بيزار
كي ز درويش آيد اين كردار؟
نيست درويشي اين، كه زندقه است
نيست جمعيت اين، كه تفرقه است
دلش از سر كار واقف نه
معرفت بي‌شمار و عارف نه
همچو جوز تهي نمايد نغز
ليك چون بشكني، نيابي مغز
لفظ‌ها پاك و معني‌اش گرگين
نافهٔ چين ، لفافهٔ سرگين
نافه نگشاده، مشك افشاند
ور گشايي، جهان بگنداند
آنكه شرع خداي ازوست تباه
نيست گويا ز سر شرع آگاه
كرده در كوي و خانه و بازار
شرع و دين را بهانهٔ آزار
كار باطل كند به صورت حق
برد از شرع مصطفي رونق
مي‌كند پايهٔ شريعت پست
تا دهد دايهٔ طبيعت، دست
مير بازار و شحنهٔ شهر است
شرع از او، او ز شرع، بي‌بهره‌ست
في المثل گر يكي ز عام الناس
بفروشد سه چار گز كرباس
خالي از داغ صاحب تمغا،
در همه شهر افكند غوغا
اول از شرع دست موزه كند
زو سؤال نماز و روزه كند
بعد از آن‌اش سوي عسس خانه
بفرستد براي جرمانه
خصم دين شد به حيله و دستان
اي خدا داد دين از او بستان
شرع را خوار كرد، خوارش كن!
شرم بگذاشت، شرمسارش كن!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد