دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۹ ۳۵ بازديد
چون شد اين اعتقادنامه درست
باز گردم به كار و بار نخست
كار من عشق و بار من عشق است
حاصل روزگار من عشق است
سر رشته كشيده بود به عشق
دل و جان آرميده بود به عشق
به سر رشتهٔ خود آيم باز
سخن عاشقي كنم آغاز
آن نه رشته، سلاسل ذهب است
نام رشته بر آن نه از ادب است
اين مسلسل سخن كه ميخواني
هم از آن سلسلهست، تا، داني!
تا نجوشد ز سينه عشق سخن
نتوان داد شرح عشق كهن
ميزند جوش، عشقام از سينه
تا دهم شرح عشق ديرينه
گر مددگار من شود توفيق
كه كنم درس عشق را تحقيق،
بهر آن دفتري ز نو سازم
داستاني دگر بپردازم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد