بخش ۱۱ - گفتار در ختم دفتر اول از كتاب سلسلةالذهب

۳۵ بازديد


چون شد اين اعتقادنامه درست
باز گردم به كار و بار نخست
كار من عشق و بار من عشق است
حاصل روزگار من عشق است
سر رشته كشيده بود به عشق
دل و جان آرميده بود به عشق
به سر رشتهٔ خود آيم باز
سخن عاشقي كنم آغاز
آن نه رشته، سلاسل ذهب است
نام رشته بر آن نه از ادب است
اين مسلسل سخن كه مي‌خواني
هم از آن سلسله‌ست، تا، داني!
تا نجوشد ز سينه عشق سخن
نتوان داد شرح عشق كهن
مي‌زند جوش، عشق‌ام از سينه
تا دهم شرح عشق ديرينه
گر مددگار من شود توفيق
كه كنم درس عشق را تحقيق،
بهر آن دفتري ز نو سازم
داستاني دگر بپردازم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد