دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۹ ۳۵ بازديد
بشنو، اي گوش بر فسانهٔ عشق!
از صرير قلم ترانهٔ عشق!
قلم اينك چو ني به لحن صرير
قصهٔ عشق ميكند تقرير
عشق، مفتاح معدن جودست
هر چه بيني، به عشق موجودست
حق چو حسن كمال اسما ديد
آنچناناش نهفته نپسنديد
خواست اظهار آن كمال كند
عرض آن حسن و آن جمال كند
خواست تا در مجالي اعيان
سر مستور او رسد به عيان
چون ز حق يافت انبعاث اين خواست
فتنهٔ عشق و عاشقي برخاست
هست با نيست، عشق در پيوست
نيست، ز آن عشق، نقش هستي بست
سايه و آفتاب را با هم
نسبت جذب عشق شد محكم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد