دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۹ ۳۵ بازديد
بعد شش سال، معتمر، يا هفت
به سر روضهٔ نبي ميرفت
راه عمدا بر آن ديار افگند
بر سر قبرشان گذار افگند
ديد بر خاك آن دو اندهمند
سر كشيده يكي درخت بلند
چون به عبرت نگاه كرد در آن
ديد خطهاي سرخ و زرد بر آن
بود زردي ز رويشان اثري
سرخي از چشم خونفشان خبري
با كسي گفت ز آن زمين بشگفت:
«چه درختست اين» به حيرت ؟ گفت
كه: «درختيست اين سرشتهٔ عشق
رسته از تربت دو كشتهٔ عشق
بلكه بر خاك آن دو تن علميست
بر وي از شرح حالشان رقميست
ز اهل دل هر كه آن رقم خواند،
حال آن كشتگان غم داند»
جانشان غرق فيض رحمت باد!
كس چو ايشان ازين جهان مرواد!
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد