دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۹ ۳۴ بازديد
زنگياي روي چون در دوزخ
بينياي همچو موري مطبخ
ننمودي به پيش رويش زشت
لاف كافوري ار زدي انگشت
دو لبش طبعكوب و دل رنجان
همچو بر روي هم دو بادنجان
دهنش در خيال فرزانه
فرجهاي در كدوي پردانه
ديد آيينهاي به ره، برداشت
بر تماشاي خويش ديده گماشت
هر چه از عيب خود معاينه ديد
همه را از صفات آينه ديد
گفت: «اگر روي بوديات چون من،
صد كرامت فزوديات چون من
خواري تو ز بدسرشتي توست!
بر ره افگندنت ز زشتي توست!»
اگرش چشم تيزبين بودي
گفت و گويش نه اينچنين بودي
عيبها را همه ز خود ديدي
طعن آيينه كم پسنديدي
مرد دانا به هر چه درنگرد
عيب بگذارد و هنر نگرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد