بخش ۱۸ - حكايت بر سبيل تمثيل

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۸ - حكايت بر سبيل تمثيل

۳۴ بازديد


زنگي‌اي روي چون در دوزخ
بيني‌اي همچو موري مطبخ
ننمودي به پيش رويش زشت
لاف كافوري ار زدي انگشت
دو لبش طبع‌كوب و دل رنجان
همچو بر روي هم دو بادنجان
دهنش در خيال فرزانه
فرجه‌اي در كدوي پردانه
ديد آيينه‌اي به ره، برداشت
بر تماشاي خويش ديده گماشت
هر چه از عيب خود معاينه ديد
همه را از صفات آينه ديد
گفت: «اگر روي بودي‌ات چون من،
صد كرامت فزودي‌ات چون من
خواري تو ز بدسرشتي توست!
بر ره افگندنت ز زشتي توست!»
اگرش چشم تيزبين بودي
گفت و گويش نه اينچنين بودي
عيب‌ها را همه ز خود ديدي
طعن آيينه كم پسنديدي
مرد دانا به هر چه درنگرد
عيب بگذارد و هنر نگرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد