دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۹ ۳۷ بازديد
حاتم آن بحر جود و كان عطا
روزي از قوم خويش ماند جدا
اوفتادش گذر به قافلهاي
ديد اسيريي به پاي سلسلهاي
پيشش آمد اسير، بهر گشاد
خواست زو فديه تا شود آزاد
حاتم آنجا نداشت هيچ به دست
بر وي از بر آن رسيد شكست
حالي از لطف پاي پيش نهاد
بند او را به پاي خويش نهاد
ساخت ز آن بند سخت، آزادش
اذن رفتن بجاي خود دادش
قوم حاتم ز پي رسيدندش
چون اسيران به بند ديدندش
فديهٔ او ز مال او دادند
پاي او هم ز بند بگشادند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد