دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۹ ۳۴ بازديد
جامي! از شعر و شاعري بازآي!
با خموشي ز شعر دمساز آي!
شعر، شعر خيال بافتن است
بهر آن شعر، مو شكافتن است
به عبث، شغل مو شكافي چند؟
شعرگويي و شعربافي چند؟
هست همت چو مغز و كار چو پوست
كار هر كس به قدر همت اوست
نه، چه گفتم؟ چه جاي اين سخن است؟
راي دانا وراي اين سخن است
كار، فرخنده گشته از فرهنگ
كارگر را در او چه تهمت و ننگ؟
همت مرد چون بلند بود
در همه كار ارجمند بود
كار كيد ز كارخانهٔ خير
در دو عالم بود نشانهٔ خير
مدح دونان به نغز گفتاري
خردهدان را بود نگونساري
همه ملك جهان، حقير بود
زآنكه آخر فناپذير بود
با دهاني ز قيل و قال خموش
ميكنم از زبان حال، خروش
آن خروشي كه گوش جان شنود
بلكه اهل خرد به آن گرود
بر همين نكته ختم شد مقصود
للهالحمد والعلي والجود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد