دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۵ بازديد
چون سلامان شد حريف ابسال را
صرف وصلش كرد ماه و سال را،
باز ماند از خدمت شاه و حكيم
هر دو را شد دل ز هجر او دو نيم
چون ز حال او خبر جستند باز
محرمان كردندشان داناي راز
بهر پرسش پيش خويشاش خواندند
با وي از هر جا حكايت راندند
شد يقين كن قصه از وي راست بود
داستاني بيكم و بيكاست بود
هر يك اندر كار وي رايي زدند
در خلاصش دستي و پايي زدند
بر نصيحت يافت كار اول قرار
كز نصيحت نيست بهتر هيچ كار
از نصيحت تازه گردد هر دلي
وز نصيحت حل شود هر مشكلي
ناصحان پيغمبراناند از نخست
گشته كار عقل و دين ز ايشان درست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد