دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۶ بازديد
هر كجا از عشق جاني در هم است
محنت اندر محنت و غم در غم است
خاصه عشقي كهش ملامت يار شد
گفت و گوي ناصحان بسيار شد
از ملامت سخت گردد كار عشق
وز ملامت شد فزون تيمار عشق
بيملامت عشق ، جانپروردن است
چون ملامت يار شد خون خوردن است
چون سلامان آن ملامتها شنيد
جان شيرينش ز غم بر لب رسيد
مهر ابسال از درون او نكند
ليك شوري در درون او فكند
جانش از تير ملامت ريش گشت
در دل اندوهي كه بودش بيش گشت
ميبكاهد از ملامت جان مرد
صبر بر وي كي بود امكان مرد؟
ميتوان يك زخم خورد از تيغ تيز
چون پياپي شد، چه چاره جز گريز؟
روزها انديشه كاري پيشه كرد
بارها در كار خويش انديشه كرد
با هزار انديشه در تدبير كار
يافت كارش بر فرار آخر قرار
كرد خاطر از وطن پرداخته
محملي از بهر رفتن ساخته
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد