بخش ۱۸ - رسيدن سلامان پيش پدر و اظهار شعف كردن وي

۳۵ بازديد


چون پدر روي سلامان را بديد
وز فراق عمر كاه او رهيد،
بوسه‌هاي رحمتش بر فرق داد
دست مهر از لطف بر دوشش نهاد
كاي وجودت خوان احسان را نمك!
چشم انسان را جمالت مردمك!
روضهٔ جان را نهال نوبري
آسمان را آفتاب ديگري
باغ دولت را گل نوخاسته
برج شاهي را مه ناكاسته
عرصهٔ آفاق لشكرگاه توست
سركشان را روي در درگاه توست
پاي تا سر لايق تختي و تاج
نيست تاج و تخت را بي تو رواج
تاج را مپسند بر فرق خسان!
تخت را در زير پاي ناكسان!
ملك، ملك توست، بستان ملك خويش!
ملك را بيرون مكن از سلك خويش!
دست ازين شاهد پرستي باز كش!
شاهي و شاهدپرستي نيست خوش
دور كن حناي اين شاهد ز دست!
شاه بايد بود يا شاهدپرست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد