بخش ۱۹ - تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و در آتش رفتن با ابسال

۳۴ بازديد


كيست در عالم ز عاشق خوارتر؟
نيست كار از كار او، دشوارتر
ني غم يار از دلش زايل شود
ني تمناي دلش حاصل شود
مايهٔ آزار او بي گاه وگاه
طعنهٔ بدخواه و پند نيك‌خواه
چون سلامان آن نصيحت‌ها شنيد
جامهٔ آسودگي بر خود دريد
خاطرش از زندگاني تنگ شد
سوي نابود خودش آهنگ شد
چون حيات مرد، ني درخور بود
مردگي از زندگي خوشتر بود
روي با ابسال در صحرا نهاد
در فضاي جان‌فشاني پا نهاد
پشته پشته هيزم از هر جا بريد
جمله را يك جا فراهم آوريد
جمع شد ز آن پشته‌ها كوهي بلند
آتشي در پشتهٔ كوه او فكند
هر دو از ديدار آتش خوش شدند
دست هم بگرفته در آتش شدند
شه نهاني واقف آن حال بود
همتش بر كشتن ابسال بود
بر مراد خويشتن همت گماشت
سوخت او را و سلامان را گذاشت
بود آن غش بر زر و اين زر خوش
زر خوش خالص بماند و سوخت غش
چون زر مغشوش در آتش فتد
گر شكستي اوفتد بر غش فتد
كار مردان دارد از مردان نصيب
نيست اين از همت مردان غريب
پيش صاحب همت، اين ظاهر بود
هر كه بي‌همت بود، منكر بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد