بخش ۲۳ - وصيت كردن شاه سلامان را

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۲۳ - وصيت كردن شاه سلامان را

۳۴ بازديد


«اي پسر ملك جهان جاويد نيست
بالغان را غايت اميد نيست
پيشوا كن عقل دين‌اندوز را!
مزرع فردا شناس امروز را!
هر عمل دارد به علمي احتياج
كوشش از دانش همي گيرد رواج
آنچه خود داني، روش مي‌كن بر آن!
وآنچه ني، مي‌پرس از دانشوران!
هر چه مي‌گيري و بيرون مي‌دهي،
بين كه چون مي‌گيري و چون مي‌دهي!
كيسهٔ مظلوم را خالي مكن!
پايهٔ ظالم به آن عالي مكن!
آن فتد در فاقه و فقر شگرف
وين كند آن را به فسق و ظلم صرف
عاقبت اين شيوه گردد شيونت
خم شود از بار هر دو، گردنت
جهد كن! تا هر خطا و هر خلل
گردد از عدلت به ضد خود بدل
خود تو منصف شو چو نيكو بندگان
چيست اصل كار؟ گله يا شبان؟
بايد اندر گله سرهنگان تو را
بهر ضبط گله يكرنگان تو را
چون سگ گله ترا سر در كمند
ليك سگ بر گرگ، ني بر گوسفند
بر رمه باشد بلايي بس بزرگ
چون سگ درنده باشد يار گرگ
از وزيران نيست شاهان را گريز
ليك دانا و امين بايد وزير
داند احوال ممالك را تمام
تا دهد بر صورت احسن نظام
مهرباني با همه خلق خداي
مشفقي با حال مسكين و گداي
لطف او مرهم نه هر سينه‌ريش
قهر او كينه كش از هر ظلم‌كيش
منبهي بايد تو را هر سو بپاي
راست‌بين و صدق‌ورز و نيك‌راي
تا رساند با تو پنهان از همه
داستان ظلم و احسان از همه
قصه كوته، هر كه ظلم آيين كند
وز پي دنيات ترك دين كند،
نيست در گيتي ز وي نادان‌تري
كس نخورد از خصلت نادان، بري
كار دين و ديني خود را تمام
جز به دانايان ميفكن! والسلام!


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد