بخش ۱۴ - حكايت درازدستي وزير

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۴ - حكايت درازدستي وزير

۳۵ بازديد


بود يكي شاه كه در ملك و مال
عهد وزيري چو رسيدي به سال
دست قلمساش جدا ساختي
چون قلم از بند برانداختي
هر كه گرفتي ز هوا دست او
پايهٔ اقبال شدي پست او
دست وزارت به وي آراستي
جان حسود از حسدش كاستي
روزي ازين قاعدهٔ ناپسند
ساخت جدا دست وزيري ز بند
دست بريده به هوا برفكند
تاش بگيرند، صلا در فكند
چشم خرد كرد فراز آن وزير
دست دگر كرد دراز آن وزير
دست خود از بي‌خردي خود گرفت
بهر وزارت ره مسند گرفت
تجربه نگرفت ز دست نخست
دست خود از دست دگر نيز شست
جامي از آن پيش كه دست اجل
دست تو كوتاه كند از عمل
دست امل از همه كوتاه كن
در صف كوته‌املان راه كن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد