بخش ۵ - در استدلال بر وجود آفريدگار

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵ - در استدلال بر وجود آفريدگار

۳۷ بازديد


اي درين كارگه هوش‌رباي
روز و شب چشم نه و گوش‌گشاي!
نه به چشم تو ز ديدن اثري
نه به گوش‌ات ز شنيدن خبري،
چند گاهي ره آگاهان گير!
ترك همراهي بيراهان گير!
پرده از چشم جهان بين كن باز!
بنگر پيش و پس و شيب و فراز!
بين كه اين دايرهٔ گردان چيست!
دور او گرد تو جاويدان چيست!
بر سرت چتر مرصع كه فراشت!
بر وي اين نقش ملمع كه نگاشت!
مهر را نورده روز كه كرد!
ماه را شمع شب‌افروز كه كرد!
كيست ميزان نه دكان سپهر!
كفه سازندهٔ آن از مه و مهر!
عين ممكن به براهين خرد
نتواند كه شود هست به خود
چون ز هستي‌ش نباشد اثري،
چون به هستي رسد از وي دگري؟
ذات نايافته از هستي، بخش
چون تواند كه بود هستي‌بخش؟
نقش، بي‌خامهٔ نقاش كه ديد؟
نغمه، بي‌زخمهٔ مطرب كه شنيد؟
نايد از ممكن تنها چون كار
حاجت افتاد به واجب ناچار
او به خود هست و جهان هست بدو
نيست دان هر چه نپيوست بدو!
جنبش از وي رسد اين سلسله را
روي در وي بود اين قافله را
همه را جنبش و آرام ازوست
همه را دانه ازو دام ازوست
او برد تشنگي تشنه، نه آب
او دهد شادي مستان، نه شراب
غنچه در باغ نخندد بي او
ميوه بر شاخ نبندد بي او
از همه ساده كن آيينهٔ خويش!
وز همه پاك بشو سينهٔ خويش!
تا شود گنج بقا سينهٔ تو
غرق نور ازل آيينهٔ تو
طي شو وادي برهان و قياس
تو بماني و دل دوست‌شناس
دوست آنجا كه بود جلوه‌نماي
حجت عقل بود تفرقه‌زاي
چون نمايد به تو اين دولت روي،
رو در آن آر و، به كس هيچ مگوي!
زآنكه از گوهر عرفان خالي
به بود كيسهٔ استدلالي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد