اي رقم كردهٔ تو حرف گناه!
نامهٔ عمرت ازين حرف سياه!
واي اگر عهد بقا پشت دهد
مرگ بر حرف تو انگشت نهد
گسترد دست اجل مهد فراق
وز فزع ساق تو پيچد بر ساق
دوستان نغمهٔ غم ساز كنند
دشمنان خرمي آغاز كنند
وارثان حلقه به گرد سر تو
حلقهكوبان ز طمع بر در تو
از برون سو به تو گريان نگرند
وز درون خرم وخندان نگرند
هيچ تن را سر سوداي تو نه!
هيچ كس را غم فرداي تو نه!
پيش از آن كيدت اين واقعه پيش
به كه از توبه كني چارهٔ خويش
دامن از نفس و هوا در چيني
پس زانوي وفا بنشيني
هر چه بد باشد از آن بازآيي
عقد اصرار ز دل بگشايي
ز آنچه بگذشت پشيمان باشي
اشك اندوه ز مژگان پاشي
ره به سر حد خطا كم سپري
سوي اقليم جفا كم گذري
چند باشي ز معاصي مزه كش؟
توبه هم بيمزهاي نيست، بچش!
ملك، از عصمت عصيان پاك است
ديو، كافرمنش و بيباك است
نكند طبع ملك ميل گناه
نايد از توبه گري ديو به راه
چهره پر گرد كن از خاك نياز!
مژه از خون جگر رنگين ساز!
جامهٔ خود چو فلكزن در نيل!
به درون شعله فكن چون قنديل!
ز آتش دل شدهام گرم نفس
در گنهسوزيام اين آتش بس!
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد