بخش ۱۵ - حكايت صبر عيار

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۵ - حكايت صبر عيار

۳۶ بازديد


شحنه‌اي گفت كه عياري را
مانده در حبس گرفتاري را،
بند بر پاي، برون آوردند
بر سر جمع، سياست كردند
شد ز بس چوب، چو انگشت سياه
ليك بر نمد از او شعلهٔ آه
رخت از آن ورطه چو آورد برون
پيش ياران ز دهان كرد برون،
درم سيم، به چندين پاره
بلكه ماهي شده چند استاره
محرمي كرد سالش كاين چيست؟
بدر كامل شده چون پروين چيست؟
گفت جا داشت در آن محفل بيم
زير دندان من اين درهم سيم
در صف جمع مهي حاضر بود
كه بدو چشم دلم ناظر بود
پيش وي با همه بي‌باكي خويش
شرمم آمد ز جزع ناكي خويش
اندر آن واقعه خندان خندان
بس كه در صبر فشردم دندان،
زير دندان درمم جوجو شد
سكهٔ درهم صبرم نو شد
صبر اگر چند كه زهر آيين است
عاقبت همچو شكر شيرين است
مكن از تلخي آن زهر خروش
كآخر كار شود چشمهٔ نوش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد