دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۳ بازديد
اي دلت شاه سراپردهٔ عشق
جان تو زخم بلاخوردهٔ عشق
عشق پروانهٔ شمع ازل است
داغ پروانگياش لم يزل است
بيقراري سپهر از عشق است
گرم رفتاري مهر از عشق است
خاك يك جرعه از آن جام گرفت
كه درين دايره آرام گرفت
دل بيعشق، تن بيجان است
جان از او زندهٔ جاويدان است
گوهر زندگي از عشق طلب!
گنج پايندگي از عشق طلب!
عشق هر جا بود اكسير گرست
مس ز خاصيت اكسير، زرست
عشق نه كار جهان ساختن است
بلكه نقد دو جهان باختن است
عشق نه دلق بقا دوختن است
بلكه با داغ فنا سوختن است
عاشق آن دان كه ز خود بازرهد!
نغمهٔ ترك خودي سازدهد
نه ره دولت دنيا سپرد
نه سوي نعمت عقبا نگرد
قبلهٔ همت او دوست بود
هر چه جز دوست همه پوست بود
آنچه با دوست دهد پيوندش
شود از فرط محبت بندش
ترك خشنودي اغيار كند
به رضاي دل او كار كند
هر دماش حيرت ديگر زايد
هر نفس شوق دگر افزايد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد