دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۵ بازديد
خاركش پيري با دلق درشت
پشتهاي خار همي برد به پشت
لنگلنگان قدمي برميداشت
هر قدم دانهٔ شكري ميكاشت
كاي فرازندهٔ اين چرخ بلند!
وي نوازندهٔ دلهاي نژند!
كنم از جيب نظر تا دامن
چه عزيزي كه نكردي با من
در دولت به رخم بگشادي
تاج عزت به سرم بنهادي
حد من نيست ثنايت گفتن
گوهر شكر عطايت سفتن
نوجواني به جواني مغرور
رخش پندار هميراند ز دور
آمد آن شكرگزاريش به گوش
گفت كاي پير خرف گشته، خموش!
خار بر پشت، زني زين سان گام
دولتت چيست، عزيزيت كدام؟
عمر در خاركشي باختهاي
عزت از خواري نشناختهاي
پير گفتا كه: «چه عزت زين به
كه نيام بر در تو بالين نه؟
كاي فلان! چاشت بده يا شامام
نان و آبي (كه) خورم و آشامم
شكر گويم كه مرا خوار نساخت
به خسي چون تو گرفتار نساخت
به ره حرص شتابنده نكرد
بر در شاه و گدا بنده نكرد
داد با اينهمه افتادگيام
عز آزادي و آزادگيام»
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد