بخش ۲۳ - در صدق چنانكه ظاهر و باطن يك‌سان بود

۳۵ بازديد


اي گرو كرده زبان را به دروغ!
برده بهتان ز كلام تو فروغ!
اين نه شايستهٔ هر ديده‌ورست،
كه زبانت دگر و دل دگرست
از ره صدق و صفا دوري چند؟
دل قيري، رخ كافوري چند؟
روي در قاعدهٔ احسان كن!
ظاهر و باطن خود يك‌سان كن!
يك‌دل و يك جهت و يك‌رو باش!
وز دورويان جهان، يك سو باش!
از كجي خيزد هر جا خللي‌ست
«راستي، رستي! نيكو مثلي‌ست
راست جو، راست نگر، راست گزين!
راست گو، راست شنو، راست نشين!
تير اگر راست رود بر هدف است
ور رود كج، ز هدف بر طرف است
راست رو! راست، كه سرور باشي!
در حساب از همه برتر باشي!
صدق، اكسير مس هستي توست
پايه‌افراز فرودستي توست
اثر كذب بود «هيچكسي»
به «كسي» گر رسي از صدق رسي
صبح كاذب زند از كذب نفس
نور او يك دو نفس باشد و بس
صبح صادق چون بود صدق‌پسند
علم نورش از آن است بلند
دل اگر صدق‌پسندي‌ت دهد
بر همه خلق بلندي‌ت دهد
صدق پيش آر كه صديق شوي
گوهر لجهٔ تحقيق شوي
آنست صديق كه دل‌صاف شود
دعوي او همه انصاف شود
وعدهٔ او به وفا انجامد
دلش از غش به صفا آرامد
در درون تخم امانت فكند
وز برون خار خيانت بكند
برفتد بيخ نفاق از گل او
سرزند شاخ وفاق از دل او


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد