بخش ۳۰ - خطاب به خوانندگان و عيبجويان

۳۳ بازديد


اي ز گلزار سخن يافته بوي!
وز تماشاي چمن تافته روي!
بلبل دل شده مشتاق چمن
نكته‌خوان گشته ز اوراق سمن
هر ورق كز سخن آنجاست رقم
نسخهٔ صحت رنج است و الم
ديده بر دفتر جمعيت نه!
الم تفرقه را صحت ده!
باش با دفتر اشعار جليس!
انه خير جليس و انيس
دفتر شعر بود روضهٔ روح
فاتح غنچهٔ گل‌هاي فتوح
هر ورق را كه ز وي گرداني
گل ديگر شكفد، گر داني
خواهي آن رونق باغ تو شود
نكهت‌اش عطر دماغ تو شود
خاطر از شوب غرض، خالي كن!
همت از صدق طلب، عالي كن!
از درون زنگ تعصب بزداي!
بر خرد راه تامل بگشاي!
مگذر قطره‌زنان همچو قلم!
همچو پرگار به جادار قدم!
زن به گردآوري معني راي!
گرد هر نقطه و هر نكته برآي!
بحر هر چند كه كان گهرست
صدف او ز گهر بيشترست
اصل، معني‌ست، منه! تا داني!
در عبارت چو فتد نقصاني
عيب اگر هست، كرم ورز (و) بپوش!
ورنه بيهوده چو حاسد مخروش!
چون تو از نظم معاني دوري
زين قبل هر چه كني معذوري
هرگز از دل نچكاندي خوني
بهر موزوني و ناموزوني
مرغ تو قافيه آهنگ نشد
خاطرت قافيه‌سان تنگ نشد
پس زانو ننشستي يك شب
ديده از خواب نبستي يك شب
تا كشي گوهري از مخزن غيب،
سر فكرت نكشيدي در جيب
تا دهد معني باريكت روي،
نشدي ز آتش دل حلقه چو موي
به كه از كجروي‌ات دم نزنيم
ور دو صد طعنه‌زني هم نزنيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد