دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۴ بازديد
سخن ز آسمانها فرود آمدهست
بر اقليم جانها فرود آمدهست
بود تابش ماه و مهر از سخن
بود گردش نه سپهر از سخن
سخن مايهٔ سحر و افسو بود
به تخصيص وقتي كه موزون بود
زدم عمري از بيمثالان مثل
سرودم به وصف غزالان غزل
نمودم ره راست عشاق را
ز آوازه پر كردم آفاق را
به قصد قصايد شدم تيزگام
برآمد به نظم معمام نام
ز بيچارگيها درين چارسوي
به قول رباعي شدم چارهجوي
كنون كردهام پشت همت قوي
دهم مثنوي را لباس نوي
كهن مثنويهاي پيران كار
كه ماندهست از آن رفتگان يادگار،
اگرچه روانبخش و جانپرورست
در اشعار نو لذت ديگرست
دل نونيازان كوي اميد
خط سبز خواهد نه موي سفيد
دريغا كه بگذشت عمر شريف
به جمع قوافي و فكر رديف
كند قافيه تنگ بر من نفس
از آن چون رديفام فتد كار پس
نيايد برون حرفي از خامهام
كه نبود سيهرويي نامهام
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد