دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۴ بازديد
چنين گفت دانشور روم و روس
كه چون رخت بست از جهان فيلقوس
سكند برآمد به تخت بلند
صلايي به بالغدلان در فكند
كه: «اي واقفان از معاد و معاش!
كه هستيم با يكدگر خواجهتاش
سفر كرد ازين ملك، شاه شما
به هر نيك و بد نيكخواه شما
نباشد شما را ز شاهي گزير
كه باشد به فرمان او داروگير
ندارم ز كس پايهٔ برتري،
كه باشد مرا وايهٔ سروري
بجوييد از بهر خود مهتري!
كرمپروري معدلت گستري!»
سكندر چو شد زين حكايت خموش
ز جان خموشان برآمد خروش
كه: «شاها! سر و سرور ما تويي!
ز شاهان مه و مهتر ما تويي!»
وز آن پس به بيعت گشادند دست
به سر تاج، بر تخت شاهي نشست
زبان را به تحسين مردم گشاد
كه:«نقد حيات از شما كم مباد!
اميدم چنانست از كردگار
كز آن گونه كز شاهيام ساخت كار،
ز الهام عدلم كند بهرهمند
نيفتد بجز عدل هيچام پسند!»
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد