دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۴ بازديد
يكي از پادشاهان پيشين در رعايت مملكت سستي كردي و لشكر به سختي داشتي لاجرم دشمني صعب روي نهاد همه پشت بدادند
چو دارند گنج از سپاهي دريغ
دريغ آيدش دست بردن به تيغ
يكي را از آنان كه غدر كردند با من دَمِ دوستي بود ملامت كردم و گفتم دونست و بي سپاس و سفله و ناحق شناس كه به اندك تغير حال از مخدوم قديم بر گردد و حقوق نعمت سالها در نوردد گفت ار به كرم معذور داري شايد كه اسبم درين واقعه بي جو بود و نمد زين به گرو و سلطان كه به زر بر سپاهي بخيلي كند با او به جان جوان مردي نتوان كرد.
زر بده مرد سپاهي را تا سر بنهد
و گرش زر ندهي سر بنهد در عالم
اذا شبعَ الكميُّ يَصولُ بَطشاً
وَ خاوي البطنِ يَبْطِشُ بِالفَرارِ
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد