حكايت شمارهٔ ۱۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۱۹

۳۵ بازديد
 


دانلود فايل صوتي حكايت ( 120 كيلوبايت )

آورده‌اند كه نوشين روان عادل را در شكار گاهي صيد كباب كردند و نمك نبود غلامي به روستا رفت تا نمك آرد نوشيروان گفت نمك به قيمت بستان تا رسمي نشود و ده خراب نگردد گفتند از اين قدر چه خلل آيد گفت بنياد ظلم در جهان اوّل اندكي بوده است هر كه آمد برو مزيدي كرده تا بدين غايت رسيده

اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبي
بر آورند غلامان او درخت از بيخ
به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد
زنند لشكريانش هزار مرغ بر سيخ


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد