حكايت شمارهٔ ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۲

۳۵ بازديد

درويشي را ديدم سر بر آستان كعبه همي‌ماليد و مي‌گفت يا غفور يا رحيم تو داني كه از ظلوم و جهول چه آيد

عذر تقصير خدمت آوردم
كه ندارم به طاعت استظهار
عاصيان از گناه توبه كنند
عارفان از عبادت استغفار

عابدان جزاي طاعت خواهند و بازرگانان بهاي بضاعت من بنده اميد آورده ام نه طاعت و بدريوزه آمده ام نه به تجارت
اِصْنَعْ بي ما اَنتَ اهْلُه .

مي‌نگويم كه طاعتم بپذير
قلم عفو بر گناهم كش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد