دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۵ بازديد
يكي از صلحاي لبنان كه مقامات او در ديار عرب مذكور بود و كرامات مشهور به جامع دمشق در آمد و بر كنار بركه كلاسه طهارت هميساخت پايش بلغزيد و به حوض در افتاد و به مشقت از آن جايگه خلاص يافت چون از نماز بپرداختند يكي از اصحاب گفت مرا مشكلي هست اگر اجازت پرسيدنست گفت آن چيست گفت ياد دارم كه شيخ بروي درياي مغرب برفت و قدمش تر نشد امروز چه حالت بود كه در اين قامتي آب از هلاك چيزي نماند. شيخ اندرين فكرت فرو رفت و پس از تأمل بسيار سر بر آورد و گفت نشنيده اي كه خواجه عالم(ع) گفت
لي مَعَ اللهِ وَقتٌ لا يَسَعني فيه مَلَكٌ مقربٌ و لا نَبيٌ مُرسَل
و نگفت علي الدوام وقتي چنين كه فرمود به جبرئيل و ميكائيل نپرداختي و ديگر وقت با حفصه و زينب در ساختي مشاهدة الابرار بَيْن التجلّي وَ الاِستتار مينمايد و ميربايد.
اُشاهِدُ مَنْ اَهوي بِغَيْر وَسيلة
فَيَلْحَقُني شَأنٌ اَضلُّ طَريقاً
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد