دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۵ بازديد
در جامع بعلبك وقتي كلمه اي هميگفتم به طريق وعظ با جماعتي افسرده دل مرده ره از عالم صورت به عالم معني نبرده ديدم كه نفسم در نميگيرد و آتشم در هيزم تر اثر نميكند دريغ آمدم تربيت ستوران و آينه داري در محلت كوران و ليكن در معني باز بود و سلسله سخن دراز در معاني اين آيت كه
و نَحن اَقرَبُ اليه مِنْ حَبل الوريد
سخن به جايي رسانيده كه گفتم
چه كنم با كه توان گفت كه او
در كنار من و من مهجورم
من از شرابه اين سخن مست و فضاله قدح در دست كه رونده اي بر كنار مجلس كذر كرد و دور آخر درو اثر كرد و نعره اي زد كه ديگران به موافقت او در خروش امدند و خامان مجلس به جوش گفتم اي سبحان الله دوران با خبر در حضور و نزديكان بي بصر دور
فسحت ميدان ارادت بيار
تا بزند مرد سخنگوي گوي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد