دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۸ ۳۵ بازديد
پارسايي را ديدم بر كنار دريا كه زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو به نميشد مدتها در آن رنجور بود و شكر خداي عزّوجل علي الدوام گفتي پرسيدندش كه شكر چه ميگويي گفت شكر آن كه به مصيبتي گرفتارم نه به معصيتي
گر مرا زار بكشتن دهد آن يار عزيز
تا نگويي كه در آن دم غم جانم باشد
گويم از بنده مسكين چه گنه صادر شد
كو دل آزرده شد از من غم آنم باشد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد