حكايت شمارهٔ ۳۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۳۰

۳۴ بازديد

يكي را از برزگان بادي مخالف در شكم پيچيدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت و بي اختيار از او صادر شد گفت اي دوستان مرا در آنچه كردم اختياري نبود و بزهي بر من ننوشتند و راحتي به وجود من رسيد شما هم به كرم معذور داريد.

شكم زندان بادست اي خردمند
ندارد هيچ عاقل باد در بند
چو باد اندر شكم پيچد فرو هل
كه باد اندر شكم بارست بر دل
حريف ترشروي ناسازگار
چو خواهد شدن دست پيشش مدار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد