دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۷ ۳۶ بازديد
يكي بر سر راهي مست خفته بود و زمام اختيار از دست رفته عابدي بر وي گذر كرد و در آن حالت مستقبح او نظر كرد جوان از خواب مستي سر بر آورد و گفت
اذا مَرّوا بِاللغو مَرّوا كراماً . .
اگر من ناجوانمردم به كردار
تو بر من چون جوانمردان گذر كن
درياي فراوان نشود تيره به سنگ
عارف كه برنجد تنك آب است هنوز
اي برادر چو خاك خواهي شد
خاك شو پيش از آن كه خاك شوي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد