حكايت شمارهٔ ۳۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۳۹

۳۴ بازديد


اين حكايت شنو كه در بغداد
رايت و پرده را خلاف افتاد
من و تو هر دو خواجه تا شانيم
بنده بارگاه سلطانيم
تو نه رنج آزموده‌هاي نه حصار
نه بيابان و باد و گرد و غبار
تو بر بندگان مه رويي
با غلامان ياسمن بويي
گفت من سر بر آستان دارم
نه چو تو سر بر آسمان دارم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد