حكايت شمارهٔ ۴۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۴۰

۳۴ بازديد

يكي از صاحبدلان زور آزمايي را ديد به هم بر آمده و كف بر دماغ انداخته گفت اين را چه حالت است گفتند فلان دشنام دادش گفت اين فرومايه هزار من سنگ بر ميدارد و طاقت سخني نميآرد

گرت از دست بر ايد دهني شيرين كن
مردي آن نيست كه مشتي بزني بر دهني
بني آدم سرشت از خاك دارد
اگر خاكي نباشد آدمي نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد